می روم ... با تو ... ولی بی تو
در چشمانم تنهایی ام را پنهان می کنم٬
در دلم دلتنگی ام را ...
در سکوتم حرفهای نگفته ام را ...
در لبخندم غصه هایم را ...
و حال که این زمان است٬
طپش های قلبم حتی نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ...
می روم ...
می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ...
می روم ...
بی انگیزه تر از همیشه ...
در جستجوی لحظه های فراموشی ...
اندکی هوای غیر از اینجا ...
به هر کجا که آسمانش این رنگ نباشد ...
می روم ... با تو ... ولی بی تو ...

/ 6 نظر / 5 بازدید
ايمان

ای شکسته خاطر من .. روزگارت شادمان باد قشنگ بود .. مثل هميشه

حميدرضا

سلام. شنيدم آسمان توی کوير به ادم نزديکتره دوست هم دارم که خودم ببينيم.... زيبا بود...شاد باشی

حميدرضا

سلام.می بخشی اشتباهی اين نظر رو برای نوشته شما گذاشتم زيبا بود... بايد بعضی وقتها رفت تا فراموش کرد و تا به چيزها جديد و به اميد جديدی دست يافت... ممنون که من رو لينک کرديد فقط می خواستم بدونم بايد وبلاگ شما رو به چه اسمی لينک بکنم. اگه بگيد خوشحال ميشم...شاد باشی

عطش ۴۲

سلام دوست مهربان بسيار زيباودلنشسن است مطالب شما اما نمی دانم چرا بی انگيزه را فرموديد؟! می پذيرم که تيرگی وجود دارد اما در دريا بايد به جستجوی ساحل باشيم. دوست من باور کن اگر اراده نباشد آسمان در همه جا همين رنگ است. بسيار لذت بردم. هميشه شاد وسلامت باشی باز هم می آيم.

عطش ۴۲

سلام مجدد ممنون از لينک . عشق می ماند . انسان ها هستند که عوض می شوند. شادو سلامت باشی

علی

اگر شادی و لذتی در من ميابی مرا بخوان ای خواننده زيرا به ندرت به اين جهان باز ميگردم