فردا ...

فردا دلتنگ تر از همه ی این روزها خواهم بود ...

فردا هزار بار صدایت خواهم کرد ٬ بی آنکه بشنوی ...

هزار بار خواهم گفت : آخر کجایی ...؟!

چقدر بی توجه مردن دلم را تماشا می کنی ...

/ 4 نظر / 4 بازدید
ژاله

وایل خوشحالی نمی گذاشت خوابم ببرد بعد اندوه شب ها نگهبانم شد. همین که هیچ کدام از این دو دیگر به دیدنم نیا مدند خوابم برد . اما افسوس هر صبح بهاری برایم شب یلدایی به همراه داشت . غم تو ، غم من بود غم من ، غم تو اگر تو یک شادی با خود نداشتی من خود هیچ نداشتم به روزم

ايمان

ارغوان ٬ خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه ٬ بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ...

علی

من پيشتر هم اينجا بوده ام اما کی يا چه طور نمی دانم. من علفهای پشت اين در را می شناسم . رايحه ی تند و شيرينشان را. نوای آه را نور های پيرامون ساحل را.تو پيش از اين متعلق به من بوده ايی چه مدت پيش از اين نمی دانم اما درست همان زمانی که چلچله ها اوج می گرفتند و تو سر به سويشان گرداندی .حجابی فرو افتاد.من ميدانستم اين همه در گذشته های دور رخ داده است...

محمد

سلام نوشين خانم خوبيد شما واقعا قشنگ بود راستی منم اپم