آن شب باران می بارید.

بی لکه ای ابر تا آخرین شک و نگاه !

آن شب باران می بارید ! خیس خیس ٬ خویش را می نگریست و تک نغمه ای مهجور را زیر دندانهایش می جوید !

وردگونه ای تلخ ! تلخ ... تلخ ...

وقتی دیدمش هیچ شباهتی به خودش نداشت.

شعرهایش بوی جنون می داد.

درون نگاهش تنها متروکه ای دلتنگ بود !

دلتنگ بود ... دلتنگ بود ...

وقتی لب به سخن می گشود٬ نگاهش گر می گرفت. به زحمت جملات را به پایان می رساند . بی حوصله و عجول ٬ با حرکات شلخته دستانش می رقصید ٬ می رقصید . وقتی می رقصید چشمانش را می بست ٬ می چرخید ٬ می چرخید. تا آنجا که از شکاف آواز و درد فرو می غلتید ! می غلتید !

وقتی می خوابید تنها لبانش بود که می ماند و اندامش در چلواره ای از تب می سوخت ! از خواب می پرید تشنه می شد ! عطش می شد ! سرا پا عطش می شد ! سرا پا عطش می شد !

آب می خواست ! آب !

وقتی لبانش از نو شیدن نم بر می داشت٬ دیگر هیچ نمی گفت ... هیچ چیزی نمی گفت ...

نمی گفت ... نگفت ... ن ... گفت ...

تا که به آرامی کلمه ای از عمیق حنجره اش به زحمت بالا می آورد

نگفت ... ن ... گفت ... و تازه کلمات یادش می آمد ! بلند بلند صحبت می کرد !

فضا مملو از حرف و کلمه و جمله می شد. آکنده از مفاهیم و تصاویر و لبریز از عطر ضرب آهنگ طنین کلامش ! ...

پای تابوتش تنها من و او بودیم . تنها من ! تنها او !

تابوت ساده و غریب !

دستهایش را روی تابوت می کشید و نفسی به افسوس ٬ تمام حجم سینه اش را پر می کرد !

بر عکس همیشه لبانش آرام بود.

وقتی نگاهم کرد ٬ تمام وجودم کلمه شد ! کلمه شد ! کلمه شد !

کلمه شد ......

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کسب درامد

سلام من اومدم يه کاري رو بهتون معرفي کنم اين کار نيازي به سرمايه نداره وميتونيد هر ماه بدون چون وچرا حقوق ثابت بگيريد شما ميتونيد به اين آدرس بريد و دعوتنامه دريافت کنيد http://www.vnnu.com/fa?11111۸۴۲۳ بعد از تکميل فرم ثبت نام شما اول بايد 1-عضو شدن 2-عضو گرفتن به همين راحتي ميتونيد حقوق دريافت کنيد به اميد ديدار www.vnnu.com/fa?11111۸۴۲۳

محمد

و سرانجام فاصله ها حادثه ساختند تکرارت عادتی همیشگی و من قربانی این هوس دلم می خواست باشی همدمم شبهای برفی دلم می خواست ماه صورتت را ببینم در زلال دیدگانم ولی من انتخابت کرده بودم همین بود اشتباهم همین بود اشتباهم.... وبلاگ قشنگی داری يه سری هم به ما بزن خوشحال می شم

محمد

سلام نوشين خانم خوبيد شما اينبار هم عالي بود ممنون كه بهم سر زدي راستي بازم اپ كردم

محمد

دوباره سلام من همون قبلي هستم ولي ادرس وبلاگمو اشتباه وارد كرده بودم

عطش ۴۲

بسيار شور انگيز وحماسی است عطش سرآغاز تلاش وحرکت وحرکت پايه آموختن انسانی که به فکر آموختن باشد جهان پيرامون خود را درک می کند واين درک درست او را وادار به سکوت می کند اما سکوتی فرياد است. شاد وسلامت باشی

ايمان

وای باران٬ باران ... شيشه پنجره را باران شست ... آه اما چه کسی .. مهر تو را از دل خواهد شست؟ قشنگ بود ... راستی چه فونتای سختی انتخاب می کنی !!!

علی

فقط می توانم بگويم ...