گلهاي عنکبوتي را که آب ميدادم
رقص پاهاي خشکيده شان
مرا به رقص واداشت.
مي که ميزدم
بغضي شيرين و الکلي
به من گفت که هر بار
فردا روز ديگريست.

/ 9 نظر / 4 بازدید
محمد

سلام نوشين جان خوبی ميبينم که اپيدی بيمعرفت خيلی بيوفا شدی مگه قول نداده بودی از اين به بعد هميشه سربزنی مشکلی پيش اومده؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه خيلی دلم گرفت از دستت بای

سايه روشن

سلاااااااااااام ...خوبی؟ ما رو يادت هست؟ بی وفا ديگه به ما سر نزدی ها

غريبه

در اين سکوت پر صدا کرم دگر در اين هجوم بی خدا غريبه ام

يه غريبه

سلام وبت خيلی قشنگه اینا حرف دل خودته برام جواب بزار موفق باشی