چه بی زارم من از مردن

ولی امشب چه زیبا شب برای

مردن یک مرد غمگین است .

درون قهقرای ظلمت افزای شب تاریک ؛

از این دنیا رها گشتن

از این تحقیق بی حاصل از این آغاز بی پایان

از این بیهوده بودن ها٬

از این بیهوده گشتن ها

از این تکرار

چه بی زارم از این تکرار بی انجام

در این شب گرچه بی زارم من از اوهام

ولیکن خوب می دانم :

خدا در بستر یک فرد بی ایمان

 در رنج است ٬ رنجور است

چه بی زارم از این قاتل

از این باطل

که هر شب در درون شب

به تیغ خدعه و نیرنگ

هزاران عاشق دلتنگ

به پیش پای او بر خاک می افتند .

چه بی زارم از این دادار

از این فرد جنایتکار

از این دنیای ناپاک کثافت بار.

من از خود نیز بی زارم ؛

از این دستان

از این پیکر

از این افکار سکر آور

از این افکار زشت بی در و پیکر

که هر بار در درون خود به صد خنجر مرا کاوند .

چه بی زارم من از ماندن ؟! .......

خوشا بوسیدن لبهای یک قدیس مرگ آور

خوشا عریان شدن در بستر ابلیس بی ایمان

خوشا در گوشه های ظلمت شبها سپردن جان

خوشا مردن ! ...

خوشا رحل اقامت در عدم بردن

چه بی زارم من از مردن

ولی امشب چه زیبا شب برای مردن یک مرد غمگین است ..........................

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مليحه

سلام آفرين.چه شعر خوشکلی

محمد

بازم سلام نوشین خانم خوبی من یک بار واسه این متن کامنت گذاشتم الان اومدم بگم دوباره اپ کردم

عطش ۴۲

سلام بسيار دلگير وجای تفکر اگر زيبايی ها را نگاه کنيم هيچ گاه از ماندن بيزار نمی شويم. اگر به فردا فکر کنيم تا او را لمس کنيم هرگز تااميد نمی شويم. نمی دانم چه چيزی در اين دنيا پر رمز وراز وجود دارد که بی اراده همه را به اين ديار می کشاند؟ به نظر شما غير از عشق ومحبت اميد واری چيز ديگری هست؟ از مردن نگو از ماندن بگو از مرگ نگو از بودن بگو از نااميدی نگو از پايداری بگو . اراده ای که ما داريم می توانيم همچون فرهاد کوه را بکنيم. به روشنی به فردا به اوج فکر کنيم. شاد وسلامت باشی دوست شما

ايمان

سلام ... دوباره شعرت رو خوندم .. گفتی شاعرش خودتی؟ خيلی عاليه دستت خيلی قوت داره .. تبريک می گم

(`'·.¸(`'·.¸* پدرام *¸.·'´)¸.·'´ )

چشمهایم در فراسوی زمان رخسار تو را می جوید . کاش تو هم ، زمان را می شکافتی تا به رویای چشمانم برسی . آه ..... آ ه که شهاب زندگی مجالی نداد . مجال یک لبخند ، یک بوسه . نوبت من ، لحظه ها چه زود دیر می شد . باز هم شکر ..... شکر که خوشه چین روزگار رحمتی عطا کرد تا سیب سرخ رهائی را به من هدیه دهی . ملائک می خورندش تا ماورای دوست داشتن را در زمین جویا شوند . ولی من می پرم تا آفریدگار عشق را نظاره کنم و هزاران بار خلقتش را به تحسین درآورم سلام دوست خوبم........ متن بسیار زیبایی نوشتی راحت و بی ریا..... به روزم و منتظر حضور سبزت هستم

محمد

سلام نميخوای اپ کنی صاحب خونه ولی من اپم

مرگ چه کلمه ی زيبايی دوست دارم بميرم از دست اين مردم بی مرام که نه از عشق و نه از عاشقی ... دنيای بی معرفتی

زندگی شعر رفتن را می خواند. نمی شه به اين انسانها اعتماد کرد

زندگی شعر رفتن را می خواند.بايد رفت بی استخاره.(خدايا شکرت)