مردی می گرید :
                       در خلآ لحظه ها
 زنی می شکفد :
                       بر شاخساران گناه
مری می گرید :
با زانوانش ٬ در خرابه های تنش ٬ بر سیاهی باورش ٬ بر تابوت غرورش ٬ بر غفلت تلخ خاطراتش ٬ بر قهقرای تاریک نگاهش . می گرید و می شکفد .
در ابدیتی دور ٬ بی آنکه تکرار شود ٬ در خلوتی عریان .

/ 55 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برديا

ممنون سرزدين شعر زيبايی بود اميدوارم هميشه موفق باشيد دوست عزيز

(`'·.¸(`'·.¸* پدرام *¸.·'´)¸.·'´ )

در كنارت خواهم ماند روي پلي ايستاده ام و در تاريكي انتظار مي كشم فكر مي كردم تا به حال به اين جا رسيده ای اما در اينجا چيزي جز بارش باران نمي بينم حتي جاي پايي هم بر روي زمين نيست و صدايي نيز به گوش نمي رسد در جستحوي پناهگاهي يا چهره اي هستم تا مرا ياري دهد آيا آشنايي هم وجود دارد ؟ سلام دوست خوبم......وبلاگ بين عشق منو تو فاصله ای نيست....برای آخرين بار با متن پدرام...به روز شد ...............خداحافظ ايران.......

از تاجيکستان

..... مردی می گريد و دانه های اشکش زنی را پاک می کنند .....از گناهان. پيروز باشی.

سوتام

سلام با يه مطلب جديد بروزم

برديا

سلام دوست عزيز من به روزم. وقتی که قلب درخت در تهاجم قفس های سرخ باغ از پرنده تهی می شود باید...

ندا

آغاز کسي باش که پايان تو باشد

نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.