سر در گمم !
هستم ؟
یا که باید باشم ؟
اما بر چه نالم ؟
که چون روسپیانی بی پروا
در خفایی پر جفا
بی همراه و پر هم آه
ندانم غمگینم یا که شادمان
.
.
.
.
سنگسارم کنید

/ 33 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پيمان دی ماه

.. و خوندم که گفته بود بی گناهترينتون اولين سنگ رو بزنه و دلم گرفته بود که سنگ رو به بازی مجازات چه کار و لايق دست گنه کاران چرا که هميشه همانست که هست و شايد مجازات به آب بايد...

بد ذات

آخرين خبر ها از خسارات توفان گونو در بندر عباس سر بزن .... اينجا جهنمه

محمد

دیروز در کنج اتاق تنهایی خود کز کرده بودم و تضاد درون و برون مرا سخت شکنجه می داد بیرون سکوت زده و درون آزاد راه پر ترافیک به بیرون نگاه کردم در و دیوار آرام انگار به خواب ابدی رفته بودند اما درون وحشتناک عبور خون از خط قرمز مچ دستم تشنگی نفس در درون سینه ام گرمای سوزنده قلبم بغض تکان دهنده گلویم و ضربان قلب که در خودش جان می داد در انتهای دیروزم همه به من می گفتند تو هنوز زنده ای و هنوز سایه داری!! آخر میدانم تا زمانیکه زندگی می کنم سا یه ام هم با من است و مرا همراهی می کند به من می گفت تو زنده ای و مرده!!!! زنده ای اگر نور چراغ را روشن کنی و سایه ات را ببینی و مرده ای اگر چراغ را اعدام کنی و سایه ات را بکشی بدان سایه نماد زندگیست و تا آن زمان که خود را عمود بر سایه ات ببینی زنده ای چون تمام مردگان سایه هایشان با روحشان پرواز کرده!

سايه روشن

به ..هنوز که به روز نکردی.... پس در عوض بيا به من سر بزن ..آپم..

عطش ۴۲

سلام جهت عرض ادب آمدم نگران بودم که نکنه سنگسارت کردن. اميد وارم هميشه اميد وار با طراوت شاداب پر نشاط دور انديش وسلامت باشی. زندگی من آرام می گذشت فکر سنگسارت آرامش را از من ربود. دادار جهان آفرين يارتان باد

سوتام

به انتظار طلوع چشمانت نشسته ام و توفان دستانت مي شنوي نطفه بستن موجها را؟ و صدفهاي خالي شعرم به تكرار نام تو مشغولند

هیچ

میخواستم برای آخرین یادداشتت نظر بدم ولی از این خیلی خوشم اومد ممنون که به یه هیچ سرزدی...من هم سردرگمم...