خوابی عمیق و سیاه
زندگی ام را فرا گرفته :
بخواب ٬ امید
بخواب ٬ آرزو

دیگر هیچ نمی بینم
دیگر یادی ندارم
نه از نیک و نه از بد ...
چه داستان حزن انگیزی !

گهواره ای هستم
که دستی بر آمده
از حفره سردابی تاب می دهد آن را :
خاموش ٬ خاموش !

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
del.3porde

salam... vase balayee kolli nazar dadam...amma dari dastkarish mikoni...minevise yaddashte moorede nazar hazf shode...omidvaram bazam biam inja

احمد صوفی

ای دوست! به خانه ی من بيا گرسنه خواني ست نوای درد در دستگاه افشاری...

افشین

مرسی از شعر زیباتون... لطف کردین سر زدین ... صفحه فوق العاده ای دارین ، شما رو لینک کردم خانوم ، زنده باشین ...قربان شما

گل سرخ

نميخوای اپديت کتی شما؟...راستی چه تصوير عجيبی...و چقدر زيبا...حس خوبی بهم ميده چيزی شبيه حس سبکی

يه دختر الکلی

خاموشی بهتر گر چه خاموشی سر آغاز فراموشيست اما باز خاموشی بهتر !

مهدی

جام بلور تنها يك بار مي شكند. مي توان شكسته اش را - تكه هايش را - نگاه داشت؛ اما شكسته هاي جام - آن تكه هاي تيز برنده - ديگر جام نيست. احتياط بايد كرد. همه چيز كهنه مي شود، و اگر كمي كوتاهي كنيم، عشق نيز. بهانه ها جاي حس عاشقانه را خوب مي گيرند. “بهانه هايم گم شده اند كسي بهانهء جديد سراغ ندارد؟“

م.چالاکی

خاموشی به از خفتگی. خفتگی به از بيهودگی.

مائده

سلام دوست عزيز وب با احساسی داری ... عکس های زيبا و متن های عاشقانه ... زيبا بمان و با زيبايی زندگی کن