weblog main  archive  contact me  member login

 Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin

دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦
 

در پارک قدیمی پرت و یخ زده

لحظه ای پیش گذشتند دو سایه

چشم هاشان بی روح و لب ها وارفته

گفتارشان به زحمت می شد شنیده

در پارک قدیمی پرت و یخ زده

دو شبح زندگی می کردند روزهای گذشته

یادآوری آن شعف گذشته ؟

چه دلیلی دارد یاد آن خاطره ؟

می تپد قلبت هنوز با نام من ؟

می بینی مرا هنوز در خیال ؟  نه

آه آرزوهای وصف ناپذیر خوشبختی

که به هم می رسید لبهامان ! ...

شاید وقتی آسمان چه آبی بود و امید بس زیاد  !

امید مغلوب شد و گریخت به آسمان سیاه

چنین گام بر می داشتند در علف های بی حاصل

وتنها شب گفتارشان را شنید .