weblog main  archive  contact me  member login

 Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin

دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦
 

چه بی زارم من از مردن

ولی امشب چه زیبا شب برای

مردن یک مرد غمگین است .

درون قهقرای ظلمت افزای شب تاریک ؛

از این دنیا رها گشتن

از این تحقیق بی حاصل از این آغاز بی پایان

از این بیهوده بودن ها٬

از این بیهوده گشتن ها

از این تکرار

چه بی زارم از این تکرار بی انجام

در این شب گرچه بی زارم من از اوهام

ولیکن خوب می دانم :

خدا در بستر یک فرد بی ایمان

 در رنج است ٬ رنجور است

چه بی زارم از این قاتل

از این باطل

که هر شب در درون شب

به تیغ خدعه و نیرنگ

هزاران عاشق دلتنگ

به پیش پای او بر خاک می افتند .

چه بی زارم از این دادار

از این فرد جنایتکار

از این دنیای ناپاک کثافت بار.

من از خود نیز بی زارم ؛

از این دستان

از این پیکر

از این افکار سکر آور

از این افکار زشت بی در و پیکر

که هر بار در درون خود به صد خنجر مرا کاوند .

چه بی زارم من از ماندن ؟! .......

خوشا بوسیدن لبهای یک قدیس مرگ آور

خوشا عریان شدن در بستر ابلیس بی ایمان

خوشا در گوشه های ظلمت شبها سپردن جان

خوشا مردن ! ...

خوشا رحل اقامت در عدم بردن

چه بی زارم من از مردن

ولی امشب چه زیبا شب برای مردن یک مرد غمگین است ..........................