weblog main  archive  contact me  member login

 Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin

سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦
 

به ساعت نگاه می کنم
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا که چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت ٬ کنار پنجره می روم
سوسوی  چند چراغ مهربان
و سایه های کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس !
از شوق به هوا می پرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است .
آری از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سال هاست که مرده ام .

یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦
 

من کسی را از یاد برده ام ؛
کسی که تار تار تنش با پود پود وجودم گره خورده بود .
کسی که در تمام رگ هایم شاخه تنیده بود .
من دیروز را از یاد بردم ؛
به سان درختی که در انتظار جوانه زدن نشسته ٬
در حالیکه ریشه هایش خشکیده اند ...