weblog main  archive  contact me  member login

 Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin  Stormy Weader by Nooshin

پنجشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٦
 

درد من و تو یکیست
من با سکوت می نویسم
و تو خاموش می خوانی
باور کن که روزگار غریبی است ...
اما به وسعت رازهایمان سوگند :
بازهم می گذرد این ایام ...

یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦
 
مردی می گرید :
                       در خلآ لحظه ها
 زنی می شکفد :
                       بر شاخساران گناه
مری می گرید :
با زانوانش ٬ در خرابه های تنش ٬ بر سیاهی باورش ٬ بر تابوت غرورش ٬ بر غفلت تلخ خاطراتش ٬ بر قهقرای تاریک نگاهش . می گرید و می شکفد .
در ابدیتی دور ٬ بی آنکه تکرار شود ٬ در خلوتی عریان .
یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦
 

سر در گمم !
هستم ؟
یا که باید باشم ؟
اما بر چه نالم ؟
که چون روسپیانی بی پروا
در خفایی پر جفا
بی همراه و پر هم آه
ندانم غمگینم یا که شادمان
.
.
.
.
سنگسارم کنید

یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦
 

Et  jame ton ame
Qui ne maime pa
Jusques au trepas

دوست دارم روح تو را
که دوست ندارد مرا
تا لحظه ی آ خرین

دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦
 

در پارک قدیمی پرت و یخ زده

لحظه ای پیش گذشتند دو سایه

چشم هاشان بی روح و لب ها وارفته

گفتارشان به زحمت می شد شنیده

در پارک قدیمی پرت و یخ زده

دو شبح زندگی می کردند روزهای گذشته

یادآوری آن شعف گذشته ؟

چه دلیلی دارد یاد آن خاطره ؟

می تپد قلبت هنوز با نام من ؟

می بینی مرا هنوز در خیال ؟  نه

آه آرزوهای وصف ناپذیر خوشبختی

که به هم می رسید لبهامان ! ...

شاید وقتی آسمان چه آبی بود و امید بس زیاد  !

امید مغلوب شد و گریخت به آسمان سیاه

چنین گام بر می داشتند در علف های بی حاصل

وتنها شب گفتارشان را شنید .